درد دل - تاریخ: 1395/1/27 ساعت: 15:54
سلام به همه دوستان گلم از این که تو وبلاگ من میاین و واسم نظر میذارید ممنونم به چه زبونی تشکر کنم نمیدونم فقط اینو میتونم بگم که صادقانه دل نوشته هام رو بذارم من وحیدم و کسی که تمام این مطالب میذاره الان که این حرفها رو می نویسم حالم بد جوری خرابه که حتی دیگه نمی تونم به دل نوشته تبدیل کنم دوست دارم...
حسرت - تاریخ: 1395/1/27 ساعت: 15:53
حسرت عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی  بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی یک آسمان پرندگی ام دادی و مرا  در تنگنای از تو پریدن گذاشتی وقتی که آب و دانه برایم نریختی  وقتی کلید در قفس من گذاشتی   امروز از همیشه پشیمان تر آمدی  دنبال من بنای دویدن گذاشتی   من نیستم... نگاه کن این باغ سوخته  تاوان آتشی ست که روشن گ...
مسیر عشـــــــــــــــــــــــق - تاریخ: 1395/1/27 ساعت: 15:52
مسیر عشق بلبلی دیدم که با گل صحبتی بسیــــــــــار دارد می کنـددرگوش گل هر آنچه در منقـــــــــار دارد گاه ثنا گوید به گل، گـــاه درخفـــا بوسد به گل گاه گله دارد زگـــــل، اینکه چرا گل خـار دارد؟ گل چو بشنید این سخن، خندید و گفت او را به طعن هر که طی کرد راه عشق،گفت پیچ و خـم بسیار دارد زندگانی را ...
عشق های جریمه - تاریخ: 1395/1/27 ساعت: 15:52
عشق های جریمه اشتباه اول من و تو یک نگاه بود عشق ما از اولین نگاه اشتباه بود گر چه باورت نمی شود ولی حقیقتی است اینکه کلبه ی من از غم تو روبراه بود می دویدم و میان کوچه جار می زدم های های گریه بود و اشک و درد و آه بود گاه گریه می شدیم و گاه خنده مثل شوق این هم از تب همان نگاه گاه گاه بود جنگ بر سر م...
عاشقی حاصل غم است - تاریخ: 1395/1/27 ساعت: 15:51
مرا به جرم هزاران گناه می بردند شبی که روح توبر دوش ماه می بردند دوباره آمده بودند تا کرانه درد دلم به جای خودم اشتباه می بردند ترا بخاطر یک آسمان پراز لبخند مرا برای قصاص نگاه می بردند تمام دفتر اشعار من سند می شد به انضمام دلی غرق آه می بردند چقدر قاضی پرونده بدقلق می شد که آبروی تودر دادگاه می بر...
داغ داريم نه داغـی كه بر آن اخم كنيم - تاریخ: 1395/1/27 ساعت: 15:51
داغ داريم نه داغـی كه بر آن اخم كنيم  مرگمان باد اگر شكوه ای از زخم كنيم مرد آن است كه از نسل سياوش باشد "عاشقی شيوه‌ی رندان بلا كش باشد " چند قرن است كه زخمی متوالی دارند از كويــر آمده‌ها بغض سفالـــــــی دارند بنويسيد گلــــو هــــای شما راه بهشت بنويسيد مرا شهر مرا خشت به خشت بنويسيد زنـی مُرد ك...
عشق تازه - تاریخ: 1395/1/27 ساعت: 15:50
عشق تازه بی تو شیرین شور فرهادش نبود بیستون را ترس، فریادش نبود می به جام لیلی و مجنون نبود ختم شعری وصلت میمون نبود آمدی ، چینش نمودی واژه را خود نوشتی شعر عشق تازه را گرمی آغوش تو درمان نمود سردی دستان و اندام خمود با نگاهت اطلسی جانی گرفت زندگی آهنگ عرفانی گرفت کوچه با عطر تنت مستانه شد قلب من فا...
فرشته ها - تاریخ: 1395/1/27 ساعت: 15:50
در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام در همان یلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق فال آمد خسته ای از این که یارت مانده...
بانوی عروسی - تاریخ: 1395/1/27 ساعت: 15:49
بانو! عروسی من و او جز عزا نبود حتـی عروس با غم من آشنا نبود او با تمام عشوه گری ها برای من يک تار گيسوان بلند شمــــــا نبود آن شب به گريه نام تو را داد می زدم امــا بـــرای پاســــخ من يک خدا نبود هر چند شاعری كه چنين بی صدا شده ست نسبت بــــه چشمهــــای تـــو بـــی اعتنا نبود، هرچند مرد خسته ی اي...
سالروز تولد - تاریخ: 1395/1/27 ساعت: 15:49
امروز سالروز تولد محمد علی بهمنی است،غزلی ازاین شاعر عزیز رو تقدیم شما خوبان می کنم . خورشیدم وشهاب قبولم نمی کند سیمرغم وعقاب قبولم نمی کند عریان ترم زشیشه ومطلوب سنگسار این شهربی نقاب قبولم نمی کند ای روح بی قرار،چه باطالعت گذشت؟ عکسی شدم که قاب قبولم نمی کند این چندمین شب است که بیدارمانده ام آن ...
شعر های زیبا - تاریخ: 1395/1/27 ساعت: 15:48
کُردی بپوش, چارقد و شال را ببند روبند را کنار بزن, یک دهن بخند ! چوبی بگیر, قلب مرا دستمال کن تا دختران دهکده هم عاشق ات شوند  زیبا برقص, تا بتکانی دل مرا تن لرزه هات مثل غزل از بر من اند خود را بپوش چشم چران هاچه دزدکی با چشم های هیز تماشات می کنند این بادهای هرزه که از راه میرسند گل های روسری تورا...
زیبایی - تاریخ: 1394/12/13 ساعت: 21:14
ای سوژه شعر های غمگین ای منشا خوابهای رنگین ای بغض گرفته در گلویم آغازگر سکوت سنگین افسوس نهال رفته بر باد یکدم نشدم ز فکرت آزاد جز از غصه تو ندید چشمم یکدم نشدم ز وصل دلشاد ((ای تازه گل خزان رسیده)) رویی زحقیقتی ندیده شهباز بزرگ آسمانها چون مرغ به آشیان خزیده با من تو نیامدی به راهی نفکنده ای ام مگ...
بعد از مرگم چه کسی - تاریخ: 1394/12/13 ساعت: 21:13
بعد از مرگم مرا در دورترین غروب خاطراتت هم نخواهی دید... منی را که هر نفس با یادت اندیشیدم و هر لحظه بی آنکه تو بدانی برایت آرزوی بهترین ها را کردم... بعد از مرگم نامم را در ذهنت تداعی نخواهی کرد.. .نامی که برایت بیگانه بود اما در کنارت بود... .بی آنکه خود خواهان آن باشی... بعد از مرگم چشمانم را روی...
با خود به ابد خواهم برد - تاریخ: 1394/12/13 ساعت: 21:13
من به درماندگی صخره و سنگ من به آوارگی ابر و نسیم من به سرگشتگی آهوی دشت من به تنهایی خود می مانم من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی گیسوان تو به یادم می آید شعر چشمان تو را می خوانم چشم تو چشمه شوق چشم تو ژرف ترین راز وجود برگ بید است که با زمزمه جاریه باد تن به وارستن عمر ابدی می سپرد تو...
طعم تلخ زندگی - تاریخ: 1394/12/13 ساعت: 21:12
دیگر طعم تلخ زندگی را نخواهم چشید... میان غم بارترین و شاید زجر آورترین لحظاتم مرگ به سراغم می آید و کابوس زندگی پر دردم را میان شیرین ترین آرزوهایم به زنجیر میکشد من مرده ام و اینک تابوتم را میان سنگینی سکوت سنگین تر از دردهایم به سوی فرجامی که گریبانگیر انسان هاست می برند قبرم را به تزیین دانه های...
به یاد دارم - تاریخ: 1394/12/13 ساعت: 21:11
یاد دارم هنوز با تو حکایتی دگر را وزمزمه های اشک آلود به مقیاس قفسی که درآنم یاد دارم دل را که سربلند بود و سینه را که یارای حجم نفسش نبود یاد دارم بی کسی را و حس را که او هست و خواهد آمد یاد دارم سیاوشانه ترین عاشقی را و اندوه ماندن که باید به حرمت آب و آفتاب یاد دارم هرچه نگاه بود هرچه تپش بود هرچ...
زندگی پوشالی - تاریخ: 1394/12/13 ساعت: 21:10
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری با نگاهی سر شکسته ، چشمهایی پینه بسته خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری صندلی...
بغض - تاریخ: 1394/12/13 ساعت: 21:09
راه گلومان را بغض می بندد و راه چشم را خیمه ی اشک .... تنها می دانیم که وقتی با تو آمدیم ٬ گم نمی شدیم در نگاه مردم... می گفتی گاهی برای بودن باید رفت... پس من می روم ... اما... جا مانده است چیزی جایی که هیچ گاه دیگر هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد... نمی دانم چرا وقتی به عکس سیاه و سفید این قاب طاقچه...
دلتنگ بودن - تاریخ: 1394/12/13 ساعت: 21:08
فصل دلتنگی ما ادمها وقتیست که دلمان نمی خواهد از هیچ جا ِ هیچ صدایی بشنویم ِ مگر صدایی که ما را بیشتر و بیشتر در عمق خودمان فرو ببرد و از نگاه اطرافیانمان در امانمان بدارد. فصل دلتنگی ما جوان ها وقتی است که می بینیم یا فکر می کنیم که هیچ کس نیست ِ دو کلام با انها گپ بزنیم و به انها بگویم که مشکلمان ...
فصل دلتنگی - تاریخ: 1394/12/13 ساعت: 21:08
دلم گرفته از این روزها دلم تنگ است............... فصل دلتنگی همیشه زودتر از اونی شروع میشه که فکرشو میکنی شاید خودت رو در اوج ببینی ولی دل ... مثل شیشه ای میمونه که اگه شکست دیگه شکسته مثل چینی میمونه که اگه ترک برداشت با هزار بار بند زدن هم باز یه از کار افتادست مثل گلی میمونه که اگه پر پر شد دیگه ...