سلام به همه دوستان گلم از این که تو وبلاگ من میاین و واسم نظر میذارید ممنونم به چه زبونی تشکر کنم نمیدونم فقط اینو میتونم بگم که صادقانه دل نوشته هام رو بذارم من وحیدم و کسی که تمام این مطالب میذاره الان که این حرفها رو می نویسم حالم بد جوری خرابه که حتی دیگه نمی تونم به دل نوشته تبدیل کنم دوست دارم یک جا بلندی باشم فریاد بلند بکشم تا ببینم کی صدام به گوشش میرسه به گوش کسی میرسه؟ تا حالا تو چهره یک دختره کوچولو خیره شدین با چشمای خیس که اون دختر چه جوری نگاهتون میکنه؟ یک اه بلندی میکشید و اشک چشاتون پاک میکنید شاید از شما که بهم سر میزنید هیچ کدومتون مثل من نباشید ..اینم چون از درونتون با نظر هاتون میفهمم الان که این حرفها رو مینویسم هما نیست ولی میدونم از همه شما زودتر این مطلب می خونه و نگاه معصومانش که واسم گریه میکنه.. اینم به خاطر اینه که فقط اونه که میدونه الان چه حسی هست و منم که اینجا میگم ..مگه قول ندادی که گریه نکنی .... من ادمی هستم که از دل سوزی بدم میاد ولیالان احساس میکنم چرا ادما دلشون به حالم نمی سوزه باور کنید هر بار که فریاد زدم بارون گرفته شما نمی دونید بعضی اوقات خود خدا هم دلش واسم می سوزه بارون میگیره نه این که به حالم گریه کنه نه به خودش قسم نه واسه این که ارومم کنه چون میدونه بارون که می باره اروم میشم واسم دعا میکنید؟ اگه حتی دعا هم نکنید بازم دوستتون دارم چون از دلم با خبر شدید روح الله محمدی.
برچسب:
نویسنده: روح الله محمدی
تاريخ: جمعه
27 فروردين
1395 ساعت: 15:54