خرید بک لینک

درباره سایت

عاشقانه در تنهایی خفته غم  محمدی

ضربان قلبم و به چه تندی میزد نگاهم دوخته به ریلهای قطار قطاری که صدای بوقش دیدار بود و شوقی که دم از دیدن یارم میزد صدایی سرفهایم دیگر به گوش نمیرسید حتی ریهایم هم این بار نفس کشیدن را برایم اسان کرده بود و چه انتظاری...برای دیدار و چه دیداری...... یاد سهراب

امکانات وب

مرا به جرم هزاران گناه می بردند

شبی که روح توبر دوش ماه می بردند

دوباره آمده بودند تا کرانه درد

دلم به جای خودم اشتباه می بردند

ترا بخاطر یک آسمان پراز لبخند

مرا برای قصاص نگاه می بردند

تمام دفتر اشعار من سند می شد

به انضمام دلی غرق آه می بردند

چقدر قاضی پرونده بدقلق می شد

که آبروی تودر دادگاه می بردند

همیشه رسم بر این بوده یک نفر محکوم

به پای چوبه ی داری سیاه می بردند

اگر که چشم تو حکمش دوباره اعدام است

مرا به پای خودم دلبخواه می بردند

 

برچسب: نویسنده: روح الله محمدی تاريخ: جمعه 27 فروردين 1395 ساعت: 15:51

صفحه بندی