خرید بک لینک

درباره سایت

عاشقانه در تنهایی خفته غم  محمدی

ضربان قلبم و به چه تندی میزد نگاهم دوخته به ریلهای قطار قطاری که صدای بوقش دیدار بود و شوقی که دم از دیدن یارم میزد صدایی سرفهایم دیگر به گوش نمیرسید حتی ریهایم هم این بار نفس کشیدن را برایم اسان کرده بود و چه انتظاری...برای دیدار و چه دیداری...... یاد سهراب

امکانات وب

یاد دارم هنوز با تو حکایتی دگر را وزمزمه های اشک آلود به مقیاس قفسی که درآنم یاد دارم دل را که سربلند بود و سینه را که یارای حجم نفسش نبود یاد دارم بی کسی را و حس را که او هست و خواهد آمد یاد دارم سیاوشانه ترین عاشقی را و اندوه ماندن که باید به حرمت آب و آفتاب یاد دارم هرچه نگاه بود هرچه تپش بود هرچه اشتیاق دویدن هراس امید و نگاه آخرین را در اولین روز آفتاب یاد دارم بندر را و لنجی که مرا برد به نهایت نفس آرام بی صدا و رامین وار گریستن درشبانه های آغاز همه هرچه بود و هست و خواهد بود را به یاد دارم

برچسب: نویسنده: روح الله محمدی تاريخ: پنجشنبه 13 اسفند 1394 ساعت: 21:11

صفحه بندی