خرید بک لینک

درباره سایت

عاشقانه در تنهایی خفته غم  محمدی

ضربان قلبم و به چه تندی میزد نگاهم دوخته به ریلهای قطار قطاری که صدای بوقش دیدار بود و شوقی که دم از دیدن یارم میزد صدایی سرفهایم دیگر به گوش نمیرسید حتی ریهایم هم این بار نفس کشیدن را برایم اسان کرده بود و چه انتظاری...برای دیدار و چه دیداری...... یاد سهراب

امکانات وب

هان ! چه خبر آوردی ؟ از کجا ؟ .. وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی .. اما ، اما ؛ گرد بام و در من - بی ثمر می گردی ! انتظار خبری نیست مرا . - نه ز یاری ، نه ز دیار و دیاری ، باری ! برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس ، برو آنجا که تو را منتظرند ، قاصدک ! در دل من ، همه کورند و کرند ! دست بردار ازین در وطن خویش غریب .. قاصد تجربه های همه تلخ ؛ با دلم می گوید : که دروغی تو ، دروغ .. که فریبی تو ، فریب .. قاصدک ! هان ! ولی ... آخر ... ای وای ! راستی ؛ آیا رفتی با باد ؟ با توام ، آی ! کجا رفتی ؟ آی ! راستی ؛ آیا جایی خبری هست هنوز ؟ مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟! - در اجاقی - طمع شعله نمی بندم - خردک شرری هست هنوز ؟! قاصدک ! ابرهای همه عالم شب و روز ، در دلم می گریند.

برچسب: نویسنده: روح الله محمدی تاريخ: پنجشنبه 13 اسفند 1394 ساعت: 21:06

صفحه بندی