خرید بک لینک

درباره سایت

عاشقانه در تنهایی خفته غم  محمدی

ضربان قلبم و به چه تندی میزد نگاهم دوخته به ریلهای قطار قطاری که صدای بوقش دیدار بود و شوقی که دم از دیدن یارم میزد صدایی سرفهایم دیگر به گوش نمیرسید حتی ریهایم هم این بار نفس کشیدن را برایم اسان کرده بود و چه انتظاری...برای دیدار و چه دیداری...... یاد سهراب

امکانات وب

شیشه ای می شکند ................................. یک نفر می پرسد..؟ ................................ .چرا شیشه شکست!!؟ ............................ مادری می گوید... ................ شاید ............. این رفع بلاست یک نفر زمزمه کرد .................. ...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد ................................................. شیشه ای پنجره را زود شکست. ...................................... کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرورشکست ................................................. عابری خنده کنان می آمد... .................................... تکه ای ازآن را بر می داشت. .................................. ..مرحمی بر دل تنگم می شد... ................ اما امشب دیدم... ................ هیچ کس هیچ ................ نگفت، قصه ام را نشنید... ....................... از. خودم می پرسم؟ .................................. آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم ........................................... کمتر است؟؟؟

برچسب: نویسنده: روح الله محمدی تاريخ: پنجشنبه 13 اسفند 1394 ساعت: 21:05

صفحه بندی