خرید بک لینک

درباره سایت

عاشقانه در تنهایی خفته غم  محمدی

ضربان قلبم و به چه تندی میزد نگاهم دوخته به ریلهای قطار قطاری که صدای بوقش دیدار بود و شوقی که دم از دیدن یارم میزد صدایی سرفهایم دیگر به گوش نمیرسید حتی ریهایم هم این بار نفس کشیدن را برایم اسان کرده بود و چه انتظاری...برای دیدار و چه دیداری...... یاد سهراب

امکانات وب

این بار آخرم بود.دیگر دوباره ای نیست دنبال من مگردید.قلبم اجاره ای نیست تازه رسیدم از راه.حال سفر ندارم باید دوباره کوچید.انگار چار های نیست این جاده های خاکی.انگار قد گشیدند ای شانه های زخمی.راه کناره ای نیست دستم به دامن تو.ای کور سوی فانوس در آسمان این شب. حتی ستاره ای نیست این آسمان شکسته.ماندن ندارد اینجا حالا زمان کوچ است.حرفی.اشاره ای نیست دیگر گناه و تقصیر.علت نمی شناسد انسان خسته حتی.این بار کاره ای نیست

برچسب: نویسنده: روح الله محمدی تاريخ: پنجشنبه 13 اسفند 1394 ساعت: 21:02

صفحه بندی